http://siop.123guestbook.com
 
 
 
وبلاگ جامع روانشناسی صنعتی و سازمانی

سایت

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 20:31 - پنجشنبه 1393/07/10

با سلام خدمت دوستان خوب روانشناسی صنعتی سازمانی

در حال کوچ از بلاگفا به وردپرس هستم

از  این به بعد به وب سایت روانشناسی صنعتی و سازمانی تشریف بیاورید و مطالب را در آنجا دنبال کنید

www.ioweb.ir


دسته بندی :


 

تماس با من

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 8:25 - جمعه 1393/06/14

حسام بذرافکن

09101027041

مدیر وبلاگ

ایمیل: siop64.blogfa.com


دسته بندی :


 

آموزش spss

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 15:27 - جمعه 1393/05/31

 

گالری عکس

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 15:24 - جمعه 1393/05/31

 

نکوداشت کوچیک

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 13:9 - جمعه 1393/05/31

مراسم نكوداشت جناب آقاي دكتر شكركن دردانشكده روان شناسي برگزارشد...

دانشگاه آزاد  واحد تهران جنوب

این لینک زیروو رو که دوست خوبم فرستاده ببینید....!

 

http://psyes.azad.ac.ir/?siteid=36&pageid=6368&newsview=7237

 

 پس دانشگاه چمرانی ها کجا هستند از دانشگاه اصفهانی ها که امیدمان بریده..؟

شکرکن الان باید اونجا باشه

اونجا باید مراسم نکوداشت برگزار بشه...

حالا ببینید چمران چه خبره...

دکتر شکر کن پس کووو اوون شاگردهای قدیمی شماااا...کو در مراسم نکوداشتتون....کجان....؟؟

یه فکری برای روانشناسی صنعتی بکن دکترر...همین حالا...

 


دسته بندی : یادداشت ها


 

اندر اوضاع روانشناسان صنعتی وسازمانی

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 18:17 - پنجشنبه 1393/05/02

با سلام

چند گاهی است در پستگاهمان مطلبی نگذاشته بودیم امروز از سر بی رمقی قصد بر آنیم تا اندر احوالات روانشناسان صنعتی و سازمانی این دیارمان آشوب نامه ای بنویسیم... 

اندر اوضاع کارشناسان این رشته یعنی لیسانسه ها، همین بس که ظاهرالامر اوضاعشان بر وفق مرادشان است، برخی در گرمای اهوازندو برخی در گرمای دانشگاه های آزاد هستند...من جمله خوراسگان یا همان خووووراسگان و مرو دشت و شیرازو تهران و باقی الاماکن. بلی می لولندو می چرخند و روانشناس صنعتی می شوند، حال حالشان خوب است و از دنیا بی خبر در تب و تاب دانشگاه قبول شدنو جمع شدن و دور هم بودنو انجمنی یوو رفاقاتی یو و غیروو اما اندر اوضاع کارشناسان ارشد باید گریست، حالشان بد اسف بار است و دردناک و دردناک تر کارشناسان ارشد آزادی است که جیبشان را هم بدجور زده اند...باقی را هم که وقت شان را بسیار کشته اند و چیزی در پیاله شان نریخته اند... حالا آمدند با دانشی که ندارند و با مهارتی که همان.

می گریند و می گریندو افسوس می خورند که چرا راه طبیب یات را طی نکرده اند، مقصود اینکه چرا زرشکی ...ببخشید پزشکی نخوانده اند و آمده اند روانشناسی آن هم صنعتی و سازمانی که وا اسفا و دادم از بیدادشان....


دسته بندی : یادداشت ها


 

تصمیم گیری و نظریه ناهماهنگی

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 22:28 - شنبه 1392/12/24

دوستی می گفت یک روز در شرکتمون در مورد ساختار سازمانی بحث بود، ساختارو به شکلی چیده بودند که بی نظم و نا مرتبط بود... ولی خب نظر مدیر بوده... حالا هم هر چی اشکالات این ساختار رو میشه خیلی مقاومت برای تغییرش میده... نظریه ناهماهنگی شناختیه دیگه...هر چقدر هم تصمیم اشتباه و به ضرر سازمان باشه به سختی مدیر می تونه قبول کنه که تصمیمش غلط بوده.... اینجاست که همه ضربه می خورن.و نمی دونن از کجا...از مقاومت در برابر ناهماهنگی شناختی.


دسته بندی : یادداشت ها


 

کنکور امسال 92

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 15:9 - جمعه 1392/12/16

امروز هم کنکور دادیم... با دوستم رفته بودم بعد از جلسه گفتم واقعا باید تاسف خورد واسه این سیستم آموزشی مون، بعد از این همه سال نمی فهمن چطور باید سوال طراحی کرد... نتیجه امتحان امروز برام این بود که واقعا و حقیقتا احمق ها دارن برای آموزش ما تصمیم می گیرند و اجرا می کنند.... آخه از کی تا حالا مبحث  "احتمالات" توی روانشناسی و جز سوالات آزمون بوده...اصلن چه ربطی داره به روانشناسی.... حالا باشه ربط داره.... آخه احمق نباید همه سوالات آمارو از احتمالات بدی که...حالا یه سوال دوتا سوال نه !!! سه تا سوال...!!! تورو خدا یکی صدای مارو به اینا برسونه..... ای خداااااااا


دکترا صنعتی سازمانی هم که فکر کنم به تاریخ پیوست..... مثلا چندتا از مثلا اساتیدمون قرار بود یه پیگیری بکنن ....احتمالا درآمد مالی قابل توجهی براشون نداشته که دیگه بیخیالش شد....بازم ای خدااااا


دسته بندی :


 

کنکور دکترا و نظریه حلزون

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 23:52 - چهارشنبه 1392/12/14

یه نظریه هست در فلسفه یا روانشناسی رشد دقیقا یادم نیست ماله کیه نظریه خوبیه البته دقیقا هم نمی دونم چی میگه اما احتمالا منظور اصلیش این می تونه باشه که :

زمانه می چرخد و می چرخد و باز می چرخد و رویدادهای یک بار دیگر و یا چندین بار دیگر تکرار می شوند...همه رویدادها یک بار دیگر تکرار می شوند اما به صورتی دیگر در هیبتی دیگرند اما همان رویدادهاست....


درست مثل کنکور دادن

هر چند سال یک کنکور هست که باید امتحان داد.... و البته این یک دور باطل است.



دسته بندی :


 

مهم اینه که اون چقدر می گیره!!!(رضایت از حقوق و عدالت ادراک شده)

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 8:50 - سه شنبه 1392/12/13

بعضی از موضوعاتی که در روانشناسی صنعتی هست و بعضی ها فکر می کنن فقط یک سری نظریات ساده و پیش پا افتاده اس وقتی که روح واقعیت به خودش بگیره فاجعه میشه.

رضایت از حقوقی که خودتون می گیرید  (پولی که سازمان یا شرکت بابت دستمزد پرداخت می کنه) صد در صد بستگی داره با حقوق و دستمزدی که همکار بغل دستی تون می گیره.... حالا اگه از نظر درون دادهای شغلی (مثلا تجربه کار، تحصیلات، عائله، سن و سال) با هم تقریبا مشابه باشید.... اون وقته که فاجعه رخ می ده...

و جالب اینه که این نارضایتی ربطی به مقدار حقوق نداره... فقط بستگی داره همکارتون که مثه خودتون می مونه چقد پول می گیره... اگه بیشتر بگیره که داره حق شما پایمال میشه.... ولی اگه کمتر بگیره... خوب حق و حقوق شما ظاهرا حفظ شده....حالا هر چقدر هم که می خواد بهتون بدن...100 هزارتومن یا 10 میلیون.... دیگه مهم نیست... مهم اینه که اون چقدر می گیره


دسته بندی : یادداشت ها


 

رضایت شغلی

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 23:22 - جمعه 1392/12/09

رضایت شغلی خودش یه متغیر نیست... با خیلی چیزا رابطه داره... درست مثل متغیر  "رضایت از رندگی.... وقتی رضایت شغلی رو بخوای بسنجی باید تقریبا همه چیزو بسنجی... حتی تجزیه و تحلیل شغل به اون ربط داره.... سازمانی که از مشاغل موجودش تصور درستی نداره و افراد رو سر کارهایی می ذاره که ربطی به اون کارا ندارن... باعث میشه رضایت افراد بیاد پایین .... وقتی رضایت اومد پایین... عملکردهم میاد پایین....

گر چه میگن عملکرد خیلی با رضایت شغلی رابطه نداره.... مهم نیست.... گرچه نظر درستی هست... اما بیایم کمی توی واقعیت... شما و ما کارهایی را بیشتر و بهتر انجام میدیم که برای انجام دادنشون احساس رضایت بکنیم.... راحت تر... ما کارهایی را می کنیم که با اون کارا حال کنیم.


دسته بندی :


 

چرا پایش رضایت شغلی اینقد مهمه؟

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 9:6 - جمعه 1392/12/09

یکی از دوستان سوال فرمودن چرا پایش رضایت شغلی اینقد مهمه؟

سوال من اینه.... اگر نخواین رضایت شغلی رو سنجش کنید... پس به عنوان یه روانشناس صنعتی می خواین چیکار کنین!!!

ببینید رضایت شغلی فقط یک متغیر نیست... وقتی می گیم رضایت رو بسنجیم باید هزار و یک چیزو بسنجیم...حتی عدالت عدالیت ادراک شده... حتی تعلق سازمانی.... حتی سرمایه های روانشناختی... توی نظریات انگیزش و رضایت شغلی به نظرم هرزبرگ واقعا حرف آخرو زده... این نظریه رو باید با طلا نوشت


دسته بندی : یادداشت ها


 

سازمان های ایرانی و روانشناسی صنعتی وسازمانی

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 21:23 - دوشنبه 1392/12/05

شاید تا حالا تجربه کار در سازمان ها و یا شرکت های ایرانی را داشته باشید. واقعا نقش ما به عنوان یک روانشناسی صنعتی و سازمانی توی این سازمان ها چیه؟

جواب این سوال ممکنه برای بعضی ها پیچیده و سخت باشه...! شاید بعضی ها به دنبال رصد کردن عدالت سازمانی ادراک شده باشند بعضی ها دنبال مدل های تعلق سازمانی و یا وفاداری هستند... بعضی هم پا برهنه دنبال مولفه های ترک شغل ... بعضی تر هم تخصصی تر می شوند...تناسب شخص و شغل را دنبال می کنند... ولی دوستان 

تجربه به من ثابت کرده مهم ترین و اساسی ترین و بنیادی ترین نقشی که یه روانشناس صنعتی می تونه ایفا کنه در سازمان ها و شرکت های ما می تونه داشته باشه ..... پایش رضایت شغلی است و لا غیر....

البته به راه و روش خودش و نیاز به پیگیری های بعدی هم داره ... که باید تجربه کرد و فهمید.


دسته بندی : یادداشت ها


 

سلام

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 10:32 - یکشنبه 1392/11/27

روانشناسی صنعتی و سازمانی یعنی چی؟؟ چقدر در سازمان های ما جای کار داره؟ چقد می تونه مشکلی از مشکلای سازمان های مارو حل کنه؟؟ آیا مدیران از این متخصصان می تونن استفاده کنن؟؟ و مهم تر از اون آیا متخصصان این رشته آیا حرفی برای گفتن دارند؟؟ آیا طرحی دارند که سازمان ها را متحول کنند؟؟ چقد دانش مورد نیاز و کافی برای این رشته در کشور وجود داره؟؟

سوال هایی که باید ما به اون ها جواب بدیم و جواب قطعی...


دسته بندی : یادداشت ها


 

بیزنس درجه یک علی آقا

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 15:2 - پنجشنبه 1392/08/02


چه جوری کسب و کار کنیم!!!!
 
یه روز که داشت سوار مترو میشد نزدیک در ورودی، یه تابلو توجهش رو جلب کرد: "این مغازه واگذار می‌شود" ..... خودش بود! تمام چیزی که لازم داشت همین بود! ترکیب کار تو ذهنش، خیلی شفاف و روشن شکل گرفته بود.
ـ مغازه کوچک دم در ورودی مترو
ـ چایی شیرین و ساندویچ نون و پنیر تو ظرف یکبار مصرف که سرپایی هم میشد خوردش.
بله کارها ردیف شده بود. اجاره مغازه که رسمی شد لوازم رو مستقر کرد و شروع کرد به کار.
تابلو زد: "صبحانه علی آقا"، مردم هم ازهمون روز اول استقبال خوبی نشون دادن.
یه چایی داغ و خوشمزه و خوش طعم با نون سنگک و پنیر تبریز. ظرف ٣ یا ٤ دقیقه یه صبحانه خوب می‌خوری، قیمت هم مناسب بود.
آقا چند روزی نگذشت که جلوی در مغازه به اون کوچیکی "صف" می‌بستن! گاهی ١٠ ـ ١٥ نفر تو صف بودن. به قول امروزی‌ها؛ بیزینس عالی ..... توپ! مردم راضی، "علی آقا" هم خوشحال.
تا حالا شنیدین یکی از بس کارش خوب باشه مردمو کلافه کنه؟ !؟!
"ای داد و بیداد، حالا چیکار کنم؟ این جاشو نخونده بودم!!!"
می‌دونین چی شده بود؟ خوب صبحانه علی آقا کارش گرفته بود، متقاضی زیاد بود و صف گاهی طولانی میشد و اون ته صفی‌ها کفرشون در میومد تا نوبتشون بشه. تقریبا یه عده این قدر معطل می‌شدن که قید صبحونه علی آقا رو می‌زدن و دلخور، سر صبحی گشنه، تو صف وایستاده، صبحانه نخورده، ول می‌کردن و می‌رفتن!
شهرت خوبی که بهم زده بود داشت لطمه می‌دید ..... "چیکار کنم؟" به هر راهی بگین زد؛
ـ یه شاگرد گرفت (تو جا به اون تنگی) که چایی‌ها رو ریخته و آماده داشته باشه.
ـ یه بسته‌بندی سفارش داد که یه چایی و یه ساندویچ باهم توش بود که حملش راحت بشه.
ـ قیمتاشو آورد پایین‌تر که واسه مردم بصرفه‌تر باشه ..... ولی مشکل صف و معطلی داشت جدی جدی شاخ میشد .....
"اینطوری نمیشه ..... باید هرطور شده از شر این مشکل خلاص شم وگرنه اسممو عوض می‌کنم". خیلی فکر کرد. روز و شب داشت مرور می‌کرد که چه کاری رو می‌تونه سریع‌تر انجام بده؟ ولی دیگه از این سریع‌تر نمیشد تا این که .....
یه روز شروع کرد وقت گرفتن که از اول رسیدن مشتری تا رفتنش، هر کاری متوسط چقدر طول می‌کشه؟
ـ سلام و احوالپرسی ٥ ثانیه
- گرفتن سفارش مشتری ١٠ ثانیه
- تحویل سفارش مشتری و بسته بندی ١٥ ثانیه
- گرفتن پول و دادن بقیه پول مشتری ٢٥ ثانیه .....!!!!
نتیجه‌گیری مهم سوم: "صبر کن ببینم! یعنی تقریبا نصف وقت من با هر مشتری سر پول دادن میره؟ یعنی اگه یه راهی پیدا کنم که مشکل پول دادن، بقیه پول، پول خورد و …. رو حل کنم دو برابر سریع‌تر می‌فروشم؟ و صف دو برابر سریع‌تر جلو میره؟ خوب اگه اینجوری یاشه، هیچکس دلخور نمی‌ذاره بره. عالی میشه!"
"خوب چیکار کنم؟ کوپنی‌اش کنم؟ اول ماه به هر کی کوپن بدم؟ ..... نه بابا، کسی وقت این کارا رو نداره. چوب خط بزنم و آخر ماه ار هر کی پول بگیرم؟ نه جانم، اینم که صرف نمی‌کنه، کافیه چند نفر نیان تسویه کنن، مگه من چقدر سود دارم؟ آخه این روزا به هیچکی هم که نمیشه اعتماد کرد ....."
"صبر کن ببینم ..... چرا نمیشه؟ ..... عجب فکر بکری! ..... آخ جااااااان، پیدا کردم!"
"اعتماد" کردن به مشتری در روزگار بی‌اعتمادی!
فرداش "علی آقا" رفت بانک و چند دسته اسکناس ١٠٠ و ٢٠٠ و ٥٠٠ تومنی گرفت، دو تا جعبه درست کرد و توی هر کدوم مقداری از اون اسکناس‌ها رو گذاشت. جعبه‌های پول خرد رو گذاشت یه قدری اونورتر، کنار گیشه‌ای که چایی و ساندویچ رو تحویل می‌داد. تصمیم خودشو گرفته بود. با خودش می‌گفت: "من که دزدی نکردم و پولم حلاله ..... ملت هم که با من پدرکشتگی ندارن که پولمو بخورن ..... پس اگه من بهشون اعتماد کنم کار خطایی نیست، تازه اگر صدی چند نفر هم پول ندن ایرادی نداره خودم هم اگه روزی یکی دو نفر بیان و چایی مجانی بخوان که بهشون میدم پس چه فرقی می‌کنه؟"
لحظه بزرگ ..... مشتری اول اومد:
ـ سلام علی آقا صبح به خیر!
ـ سلام عزیز جان خوب هستین انشااله؟
ـ بله، سلامت باشین.
ـ یه چایی شیرین، یه نون پنیر؟
ـ آره جونم.
ـ میشه ٤٠٠ تومن، بفرمایین ..... قابلی هم نداره.
ـ چشم، الان تقدیم می‌کنم ..... (جیب‌هاشو می‌گرده، کیفشو بیرون میاره .....) الان تقدیم می‌کنم.
ـ لازم نیست عجله کنی جونم، یه جعبه اونجا گذاشتم، پول خورد هم توش هست، لطفا خودت پولتو بریز اون تو، باقیشو بردار و برو به سلامت، روز خوبی داشته باشی.
ـ شوخی می‌کنی؟ دستم انداختی؟
ـ نه جون داداش خودت برو ببین.
(مشتری اول با ناباوری رفت سمت جعبه و .....)
دومی:
ـ سلام علی آقا
ـ سلام خانم بفرمایین؟
ـ یه چایی ٢ تا نون پنیر لطفا
ـ چشم .....
چند روز اول تا مردم بفهمند که "علی آقا" چه تغییر مهم و جالبی در کارش داده یه کم طول کشید. حتی بعضیا بیشتر از معمول طول دادن تا مطمئن بشن که درست فهمیده‌اند.
ولی از روز سوم و چهارم مردم اصلا میومدن که خودشون به چشم خودشون این پدیده عجیب غریبو ببینن و اصلا از این نون و پنیر و چایی شیرین بخورن تا باورشون بشه.
از همه مهم‌تر این بود که "علی آقا" چاره کارو پیدا کرده بود. فکرش واقعا درست کار کرده بود و صف تقریبا دو برابر سریع‌تر جلو می‌رفت.
فروش علی آقا دو برابر شد و ..... سودش بیشتر از دو برابر! بگو چرا؟
خوب معلومه! این روزها ١٠٠ تومن پولی نیست. خیلی‌ها از این که علی آقا به مشتری‌هاش این قدر احترام گذاشته بود و بهشون اعتماد کرده بود که پولشون رو خودشون بدن و بقیه‌اش رو هم خودشون بردارن این قدر خوششون اومده بود که اصلا قید بقیه ١٠٠ تومن رو می‌زدن و دستخوش و انعام می‌ذاشتن و می‌رفتن. این سود خالص بود و کم هم نبود!
هیچکس "علی آقا" رو از این خوشحال‌تر و شادتر ندیده بود.
مشتری‌ها هم، همه از دم، روزشون رو با یک اتفاق ساده دلپذیر شروع می‌کردن. بعدها داستان‌های زیادی دهان به دهان شد که چقدر مشتری‌های علی اقا در طول روزشون برخوردهای بهتری با مردم دیگه داشته‌اند و دلیلش یک آغاز خوب با "علی آقا" و اعتماد و روی خوش او بود.
 

 


دسته بندی :


 

دل نوشته های من 2 : یکی بود یکی نبود - نوشته حسام بذرافکن

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 17:55 - چهارشنبه 1392/07/24

یکی بود یکی نبود، اونی که بود دنبال یه چیزی بود که اون نبود؛ اونی که نبود خیلی ادعا نمی کرد که هست ولی در واقع نبود، حالا اینکه چی بود من نمی دونم! ولی بود! در واقع بود، حقیقت این بود گرچه واقعیت نبود، خب حالا اونی که رفت همونی بود که اونجا نبود... حالا کی کجا بود؟ فقط خدا می دونه!!! ولی خوب هر کی هرجا هست، سلامت باشه و در سایه درخت بشینه... موفق و موید باشید. دوستار شما بود.

من که نبودم ... حالا کی بود؟


دسته بندی :


 

قاعده برد برد

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 22:43 - دوشنبه 1392/07/22

آقای روحانی مطرح کردن که در مذاکرات هسته ای ما به دنبال شرایط برد- برد هستیم... خدا وکیلی تا حالا به قاعده برد برد از این زاویه (تصویر زیر) دقت کرده بودید... احسنت به این ذهن خلاق...


دسته بندی :


 

دعای کمیل

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 23:42 - پنجشنبه 1392/07/18

گاهی به دنبال راه هایی برای آرامش و کاهش اضطراب هایمان در طول زندگی می گردیم... چیزی که آرام مان کند...

یکی از این راه ها دعا کردن است... اما چگونه؟... چه دعایی؟ ... چه مسلمان باشی چه نباشی ...چه مومن باشی چه نباشی...این دعا را پیشنهاد می دم

اگر اهلش هستید یا نیستید...فرقی نمی کنه..تا حالا کلی آهنگ شنیدید... این رو هم یه بار بشنوید... ترجمه های صوتی و متن فارسی هم داره... کل این دعا داره با خدا حرف می زنه... خیلی راحت و راحت تر...

بشنوید... ضرر نداره...

دانلود صوتی با زبان عربی (حجم 4 مگ)

دانلود ترجمه صوتی فارسی دعای کمیل (حجم: ۶٫۵MB)

دانلود دعای کمیل با ترجمه فارسی بصورت پاورپوینت همراه با فونت‌ها

دانلود دعای کمیل با ترجمه فارسی بصورت پی دی اف (PDF)

در ادامه مطلب متن عربی و فارسی هم هست... دیگه چی؟


دسته بندی :


 

ده راهکار بسیار بسیار ساده برای کاهش استرس

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 23:52 - پنجشنبه 1392/07/11

راه های کاهش استرس

 

لطفا تا آخر بخونید
اول: حرف بزنید

 یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید

 بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..


 دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:

گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید

اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.

 

همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.

آینده را هم که رسما باید به هیچ وجه به حساب نیاورید.

 ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..

فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است

 

سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:

حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون...!!! 

 آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد

کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد

مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند


 چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید

 ورزش قاتل استرس است...

لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و بازو دربیاورید

همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است

از من به شما نصیحت

 

پنجم اینکه واقع‌بین باشید:

 ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم

 

  ششم اینکه زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست  

خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید مقایسه کردن و"رقابت‌پیشگی"، استرس‌زا است

اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده

زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید

 هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند

خودتان باشید

 

هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترس‌زا" هراس نداشته باشید:

مثال ساده آن، دندان‌پزشک است

وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با یکطرفتان بجوید

نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس   درد است

ترس، استرس می زاید


هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید

 آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند

مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد

آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی!!


نهم اینکه بخندید:

همه مشکل دارند

من دارم، شما هم دارید همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست

 یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید

به بدبختی‌ها بخندید به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید

 به خودتان بخندید

 دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست درمانش نمی‌کند اما دردش را کم میکند

 دهم اینکه : 

  این مطلب را برای کسانی که دوستشان دارید و از خندیدنشان شاد میشوید بفرستید

 

 

 


دسته بندی :


 

عوامل موثر بر انگیزش

نویسنده : حسام بذرافکن | تاریخ : 12:33 - پنجشنبه 1392/06/28



دسته بندی :


 

آخرین مطالب

» سایت ( پنجشنبه 1393/07/10 )
» تماس با من ( جمعه 1393/06/14 )
» آموزش spss ( جمعه 1393/05/31 )
» گالری عکس ( جمعه 1393/05/31 )
» نکوداشت کوچیک ( جمعه 1393/05/31 )
» اندر اوضاع روانشناسان صنعتی وسازمانی ( پنجشنبه 1393/05/02 )
» تصمیم گیری و نظریه ناهماهنگی ( شنبه 1392/12/24 )
» کنکور امسال 92 ( جمعه 1392/12/16 )
» کنکور دکترا و نظریه حلزون ( چهارشنبه 1392/12/14 )
» مهم اینه که اون چقدر می گیره!!!(رضایت از حقوق و عدالت ادراک شده) ( سه شنبه 1392/12/13 )
» رضایت شغلی ( جمعه 1392/12/09 )
» چرا پایش رضایت شغلی اینقد مهمه؟ ( جمعه 1392/12/09 )