وبلاگ جامع روانشناسی صنعتی و سازمانی
وبلاگ شخصی حسام بذرافکن
ارسال در تاريخ جمعه 1393/05/31 توسط حسام بذرافکن
ارسال در تاريخ جمعه 1393/05/31 توسط حسام بذرافکن
مراسم نكوداشت جناب آقاي دكتر شكركن دردانشكده روان شناسي برگزارشد...

دانشگاه آزاد  واحد تهران جنوب

این لینک زیروو رو که دوست خوبم فرستاده ببینید....!

 

http://psyes.azad.ac.ir/?siteid=36&pageid=6368&newsview=7237

 

 پس دانشگاه چمرانی ها کجا هستند از دانشگاه اصفهانی ها که امیدمان بریده..؟

شکرکن الان باید اونجا باشه

اونجا باید مراسم نکوداشت برگزار بشه...

حالا ببینید چمران چه خبره...

دکتر شکر کن پس کووو اوون شاگردهای قدیمی شماااا...کو در مراسم نکوداشتتون....کجان....؟؟

یه فکری برای روانشناسی صنعتی بکن دکترر...همین حالا...

 



ارسال در تاريخ جمعه 1393/05/31 توسط حسام بذرافکن
با سلام

چند گاهی است در پستگاهمان مطلبی نگذاشته بودیم امروز از سر بی رمقی قصد بر آنیم تا اندر احوالات روانشناسان صنعتی و سازمانی این دیارمان آشوب نامه ای بنویسیم... 

اندر اوضاع کارشناسان این رشته یعنی لیسانسه ها، همین بس که ظاهرالامر اوضاعشان بر وفق مرادشان است، برخی در گرمای اهوازندو برخی در گرمای دانشگاه های آزاد هستند...من جمله خوراسگان یا همان خووووراسگان و مرو دشت و شیرازو تهران و باقی الاماکن. بلی می لولندو می چرخند و روانشناس صنعتی می شوند، حال حالشان خوب است و از دنیا بی خبر در تب و تاب دانشگاه قبول شدنو جمع شدن و دور هم بودنو انجمنی یوو رفاقاتی یو و غیروو اما اندر اوضاع کارشناسان ارشد باید گریست، حالشان بد اسف بار است و دردناک و دردناک تر کارشناسان ارشد آزادی است که جیبشان را هم بدجور زده اند...باقی را هم که وقت شان را بسیار کشته اند و چیزی در پیاله شان نریخته اند... حالا آمدند با دانشی که ندارند و با مهارتی که همان.

می گریند و می گریندو افسوس می خورند که چرا راه طبیب یات را طی نکرده اند، مقصود اینکه چرا زرشکی ...ببخشید پزشکی نخوانده اند و آمده اند روانشناسی آن هم صنعتی و سازمانی که وا اسفا و دادم از بیدادشان....



ارسال در تاريخ پنجشنبه 1393/05/02 توسط حسام بذرافکن
دوستی می گفت یک روز در شرکتمون در مورد ساختار سازمانی بحث بود، ساختارو به شکلی چیده بودند که بی نظم و نا مرتبط بود... ولی خب نظر مدیر بوده... حالا هم هر چی اشکالات این ساختار رو میشه خیلی مقاومت برای تغییرش میده... نظریه ناهماهنگی شناختیه دیگه...هر چقدر هم تصمیم اشتباه و به ضرر سازمان باشه به سختی مدیر می تونه قبول کنه که تصمیمش غلط بوده.... اینجاست که همه ضربه می خورن.و نمی دونن از کجا...از مقاومت در برابر ناهماهنگی شناختی.



ارسال در تاريخ شنبه 1392/12/24 توسط حسام بذرافکن

امروز هم کنکور دادیم... با دوستم رفته بودم بعد از جلسه گفتم واقعا باید تاسف خورد واسه این سیستم آموزشی مون، بعد از این همه سال نمی فهمن چطور باید سوال طراحی کرد... نتیجه امتحان امروز برام این بود که واقعا و حقیقتا احمق ها دارن برای آموزش ما تصمیم می گیرند و اجرا می کنند.... آخه از کی تا حالا مبحث  "احتمالات" توی روانشناسی و جز سوالات آزمون بوده...اصلن چه ربطی داره به روانشناسی.... حالا باشه ربط داره.... آخه احمق نباید همه سوالات آمارو از احتمالات بدی که...حالا یه سوال دوتا سوال نه !!! سه تا سوال...!!! تورو خدا یکی صدای مارو به اینا برسونه..... ای خداااااااا


دکترا صنعتی سازمانی هم که فکر کنم به تاریخ پیوست..... مثلا چندتا از مثلا اساتیدمون قرار بود یه پیگیری بکنن ....احتمالا درآمد مالی قابل توجهی براشون نداشته که دیگه بیخیالش شد....بازم ای خدااااا



ارسال در تاريخ جمعه 1392/12/16 توسط حسام بذرافکن
یه نظریه هست در فلسفه یا روانشناسی رشد دقیقا یادم نیست ماله کیه نظریه خوبیه البته دقیقا هم نمی دونم چی میگه اما احتمالا منظور اصلیش این می تونه باشه که :

زمانه می چرخد و می چرخد و باز می چرخد و رویدادهای یک بار دیگر و یا چندین بار دیگر تکرار می شوند...همه رویدادها یک بار دیگر تکرار می شوند اما به صورتی دیگر در هیبتی دیگرند اما همان رویدادهاست....


درست مثل کنکور دادن

هر چند سال یک کنکور هست که باید امتحان داد.... و البته این یک دور باطل است.




ارسال در تاريخ چهارشنبه 1392/12/14 توسط حسام بذرافکن
بعضی از موضوعاتی که در روانشناسی صنعتی هست و بعضی ها فکر می کنن فقط یک سری نظریات ساده و پیش پا افتاده اس وقتی که روح واقعیت به خودش بگیره فاجعه میشه.

رضایت از حقوقی که خودتون می گیرید  (پولی که سازمان یا شرکت بابت دستمزد پرداخت می کنه) صد در صد بستگی داره با حقوق و دستمزدی که همکار بغل دستی تون می گیره.... حالا اگه از نظر درون دادهای شغلی (مثلا تجربه کار، تحصیلات، عائله، سن و سال) با هم تقریبا مشابه باشید.... اون وقته که فاجعه رخ می ده...

و جالب اینه که این نارضایتی ربطی به مقدار حقوق نداره... فقط بستگی داره همکارتون که مثه خودتون می مونه چقد پول می گیره... اگه بیشتر بگیره که داره حق شما پایمال میشه.... ولی اگه کمتر بگیره... خوب حق و حقوق شما ظاهرا حفظ شده....حالا هر چقدر هم که می خواد بهتون بدن...100 هزارتومن یا 10 میلیون.... دیگه مهم نیست... مهم اینه که اون چقدر می گیره



ارسال در تاريخ سه شنبه 1392/12/13 توسط حسام بذرافکن
رضایت شغلی خودش یه متغیر نیست... با خیلی چیزا رابطه داره... درست مثل متغیر  "رضایت از رندگی.... وقتی رضایت شغلی رو بخوای بسنجی باید تقریبا همه چیزو بسنجی... حتی تجزیه و تحلیل شغل به اون ربط داره.... سازمانی که از مشاغل موجودش تصور درستی نداره و افراد رو سر کارهایی می ذاره که ربطی به اون کارا ندارن... باعث میشه رضایت افراد بیاد پایین .... وقتی رضایت اومد پایین... عملکردهم میاد پایین....

گر چه میگن عملکرد خیلی با رضایت شغلی رابطه نداره.... مهم نیست.... گرچه نظر درستی هست... اما بیایم کمی توی واقعیت... شما و ما کارهایی را بیشتر و بهتر انجام میدیم که برای انجام دادنشون احساس رضایت بکنیم.... راحت تر... ما کارهایی را می کنیم که با اون کارا حال کنیم.



ارسال در تاريخ جمعه 1392/12/09 توسط حسام بذرافکن
یکی از دوستان سوال فرمودن چرا پایش رضایت شغلی اینقد مهمه؟

سوال من اینه.... اگر نخواین رضایت شغلی رو سنجش کنید... پس به عنوان یه روانشناس صنعتی می خواین چیکار کنین!!!

ببینید رضایت شغلی فقط یک متغیر نیست... وقتی می گیم رضایت رو بسنجیم باید هزار و یک چیزو بسنجیم...حتی عدالت عدالیت ادراک شده... حتی تعلق سازمانی.... حتی سرمایه های روانشناختی... توی نظریات انگیزش و رضایت شغلی به نظرم هرزبرگ واقعا حرف آخرو زده... این نظریه رو باید با طلا نوشت



ارسال در تاريخ جمعه 1392/12/09 توسط حسام بذرافکن
شاید تا حالا تجربه کار در سازمان ها و یا شرکت های ایرانی را داشته باشید. واقعا نقش ما به عنوان یک روانشناسی صنعتی و سازمانی توی این سازمان ها چیه؟

جواب این سوال ممکنه برای بعضی ها پیچیده و سخت باشه...! شاید بعضی ها به دنبال رصد کردن عدالت سازمانی ادراک شده باشند بعضی ها دنبال مدل های تعلق سازمانی و یا وفاداری هستند... بعضی هم پا برهنه دنبال مولفه های ترک شغل ... بعضی تر هم تخصصی تر می شوند...تناسب شخص و شغل را دنبال می کنند... ولی دوستان 

تجربه به من ثابت کرده مهم ترین و اساسی ترین و بنیادی ترین نقشی که یه روانشناس صنعتی می تونه ایفا کنه در سازمان ها و شرکت های ما می تونه داشته باشه ..... پایش رضایت شغلی است و لا غیر....

البته به راه و روش خودش و نیاز به پیگیری های بعدی هم داره ... که باید تجربه کرد و فهمید.



ارسال در تاريخ دوشنبه 1392/12/05 توسط حسام بذرافکن
روانشناسی صنعتی و سازمانی یعنی چی؟؟ چقدر در سازمان های ما جای کار داره؟ چقد می تونه مشکلی از مشکلای سازمان های مارو حل کنه؟؟ آیا مدیران از این متخصصان می تونن استفاده کنن؟؟ و مهم تر از اون آیا متخصصان این رشته آیا حرفی برای گفتن دارند؟؟ آیا طرحی دارند که سازمان ها را متحول کنند؟؟ چقد دانش مورد نیاز و کافی برای این رشته در کشور وجود داره؟؟

سوال هایی که باید ما به اون ها جواب بدیم و جواب قطعی...



ارسال در تاريخ یکشنبه 1392/11/27 توسط حسام بذرافکن
پرسونا (به تبع نقابی که بازیگران باستانی یونان هنگام اجرای نمایشنامه بصورت می زدند) یا شخصیت بیرونی واسطۀ بین ایگو و دنیای واقعی است. در واقع نقاب نمایانگر تصویر اجتماعی شماست. واژه ی « پرسونا » به وضوح مربوط می شود به معنای شخص و " پرسونالیتی " به معنای شخصیت. به این ترتیب « نقاب » ماسكی درست است و از یك كهن الگو آغاز می شود، اما زمانی كه آن را تشخیص را می دهیم.، دیگر بخشی از وجودمان شده است، بخشی كه بسیار از ناخودآگاه جمعی فاصله دارد.در واقع مانیز می توانیم پرسونا را نقاب ایگو بدانیم یعنی تصویری که فرد به جهان بیرون عرضه می کند و فرد پیش از آن که خود را به دنیای خارج نشان می دهد، بر چهره می گذارد.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 1392/10/17 توسط حسام بذرافکن
«من خلاقه» از دیدگاه آدلر :

«من خلاقه» از نظرآدلرشاهکار وی محسوب می‌شود.

شیوه زندگی آدلر را ارضاء نکرد، زیرا به نظر مفهومی ساده و مکانیکی بود و سرانجام در راه جستجوی اصلی پویاتر به مفهوم «من خلاقه» دست یافت.
«من خلاقه» آدلر با مفهوم «من» در روانشناسی فروید تفاوت‌های بسیار دارد. ازنظر آدلر، «من خلاقه» می‌کوشد تا به تجارب شخصی معنی و مفهوم ببخشد و یا اینکه تجاربی را که حتی در جهان خارج موجود نیستند، خلق کند و برمبنای آنها شیوه خاص زندگی فرد را پی‌ریزی کند؛ در حالی که «من» در روان‌شناسی فروید حاصل یک سلسله مکانیزم‌های درونی است و هدف آن ارضای نیازهای غریزی با توجه به اصل واقعیت است. به عبارت دیگر، اعتقاد به «من خلاقه» حاکی از آن است که انسان خود، شخصیت خویش را برمبنای وراثت و تجربه می‌سازد. «من خلاقه» محرک واقعی و انگیزه اصلی کلیه فعالیت‌های انسان است و وحدت و ثبات آن از نظر رشد شخصیت اهمیت بسزایی دارد. «من خلاقه» نقش مخمری را دارد که بر روی حقایق دنیا عمل می‌کند و آنها را تغیییر شکل می‌دهد و به صورت شخصیتی پویا، واحد، منحصر به فرد و بی‌نظیر درمی‌آورد. «من خلاقه» به زندگی معنی می‌بخشد و هدف و همچنین وسیله رسیدن به هدف را ابداع می‌کند. تشریح و توصیف «من خلاقه» دشوار است، ولی با شناخت تجلیات آن می‌توان موجودیتش را احساس کرد. به عبارت دیگر، از اثرات آن به وجودش پی می‌بریم.


منبع : نظریه های مشاوره و روان درمانی دکتر شفیع آبادی


ارسال در تاريخ دوشنبه 1392/10/09 توسط حسام بذرافکن

زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟ فروغ فرخزاد

وقتی شعر فروغ رو میخوندم به این جا که رسیدم یاد مفهوم (سایه)shadow در روانشناسی تحلیلی یونگ افتادم!
اینکه منظور فروغ واقعا از سایه میتونسته همین مفهوم روانشناختی باشه که یونگ ازش نام میبره ، چون در عمیق ترین بخش روان ما سایه وجود دارد بخش طرد شده و تیره روان، پس عملا ما بدون آگاهی داریم با سایه زندگی میکنیم، و در روان ما جای دارد، همون جایی که به قول رابرت بلای ؛ به دنبال همه ی ما کوله باری است نادیدنی، در برگیرنده بخش هایی از ما که پدر و مادرمان دوست ندارند.واین کوله به تدریج در سنین مختلف پر میشود از انرژی های سرکوب شده و بخش های دوست نداشته مدرسه،جامعه،دوستان....!
در کل سایه در بخش ناهشیار جمعی فرد قرار دارد و منبع غرایز امیال و خواسته های سرکوب شده و نادیدنی است؛ وقتی سایه شناخته شود و پی در کشف آن بر اییم میتوانیم از زندان ان رهایی یافته و به وحدانیت روان نزدیک شویم!
در جایی دیگر رابرت بلای در کتاب اسرار سایه چنین مینویسد؛

وقتی بخشی از خودمان را در کوله بار سایه قرار می دهیم، آن بخش پس رفت می کند و تکاملی معکوس به سوی دوران بربریت خواهد داشت. تجسم کنید مردی در سن بیست سالگی کوله بارش را مهر و موم کند و پانزده یا بیست سال بعد دوباره آن را باز کند. چه جیزی در کوله بارش خواهد یافت؟ با کمال تاسف باید بگویم تمایلات جنسی، وحشی گری، امیال آنی و حساب نشده و خشمی که تمام مدت آن را سرکوب کرده است. این ویژگی ها همگی بدوی هستند و به او آسیب می رسانند. مرد یا زنی که کوله بارش را در چهل و پنج سالگی باز می کند احساس ترس و وحشت دارد و وقتی سرش را بلند می کند، سایۀ هیولایی را می بیند که روی دیوار افتاده است! هر کسی با چنین منظره ای روبرو شود خواهد ترسید.
و اینکه فروغ وقتی میگوید ما خود سایه های سایه های خودیم در واقع بدین معناست انچه در بیرون نادیده گرفته شود در درون خودش را به شکل هیولایی نا زیبا رشد میدهد و در جایی که نباید؛ دم خویش و دندان تیزش را به ما نشان خواهد داد!همانطور که رابرت بلای به ما میگوید؛
هر بخش از شخصیت‌مان را که دوست نداشته باشیم به دشمن‌مان تبدیل می‌شود و به جایی دور دست می‌رود و شورشی بر علیه ما آغاز می‌کند.
نتیجه ای که میتوان گرفت این است که شاید فروغ، مفهوم سایه را میدانسته و ما را دعوت به فکر و اندیشیدن به خود کرده است که همانطور که در زندگی بیرون به دنبال تایید و دیده شدن ، و نشان داد وجه های مثبت خودت هستی بدان در جایی تاریک ؛ ویژگی های مخالف ان را در درون حبس میکنی! و در واقع با سایه ات زندگی میکنی بهتر است تا این هیولا بزرگ نشده است تا جان مارا بستاند به کشف و شناختش بپردازیم. شناخت و آشتی با سایه یعنی تعدیل انرژی روانی و پیش به سوی فردانیت.
از اونجایی که یکدفعه ای بدون ویرایش و تفکر عمیق این متن رو نوشتم مسلما براتون سوالات جدی پیش خواهد امد و یا ایراداتی بر آن وارد خواهد بود.
سعیدی آذر 92
 پ.ن: بر اساس نظریه کارل یونگ(کهن الگوی سایه)



ارسال در تاريخ دوشنبه 1392/10/09 توسط حسام بذرافکن